وبلاگicon
گل حجاب،عطر عفاف

گل حجاب،عطر عفاف
لینک دوستان

بانوی باحجابی داشت در یکی از سوپرمارکت‌های زنجیره‌ای در فرانسه خرید می‌کرد؛ خریدش که تمام شد برای پرداخت رفت پشت صندوق.
صندق‌دار زنی بی‌حجاب و اصالتاً عرب بود.

صندوق‌دار نگاهی از روی تمسخر به او انداخت و همینطور که داشت بارکد اجناس را می‌گرفت اجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز می‌انداخت.

اما خواهر باحجاب ما که روبنده بر چهره داشت خونسرد بود و چیزی نمی‌گفت و این باعث می‌شد صندوقدار بیشتر عصبانی شود!
بالاخره صندوق‌دار طاقت نیاورد و گفت: «ما اینجا توی فرانسه خودمون هزار تا مشکل و بحران داریم و این نقابی که تو روی صورتت داری یکی از همین مشکلاته که عاملش تو و امثال تو هستید! ما اینجا اومدیم برای زندگی و کار نه برای به نمایش گذاشتن دین و تاریخ! اگه می‌خوای دینت رو نمایش بدی یا روبنده به صورت بزنی برو به کشور خودت و هر جور می‌خوای زندگی کن!»
خانم محجبه اجناسی رو که خریده بود توی نایلون گذاشت، نگاهی به صندق‌دار کرد… روبنده را از چهره برداشت و در پاسخ خانم صندوق‌دار که از دیدن چهرهٔ اروپایی و چشمان رنگین او جا خورده بود گفت:

«من جد اندر جد فرانسوی هستم… این دین من است و اینجا وطنم… شما دینتان را فروختید و ما خریدیم!»

[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ] [ 8:29 ] [ جانم فدای امام نقی(ع) ]

استاد در حال صحبت بود و می‌گفت: «بچه‌ها چه موقع از انسان، چیزی کم می‌شود؟»

یکی گفت: «وقتی مثلاً رژیم بگیرد وزنش کم می‌شود.»

دیگری گفت: «وقتی مثلاً پولش را گم کند» آن دیگری گفت: «وقتی ...»

و استاد گفت: «آیا فقط در مادیات است که از انسان چیزی کم می‌شود؟» بچه‌ها ساکت ماندند و به فکر فرو رفتند.

استاد: «مثلاً آیا اگر رفتاری ناشایست و خلاف اجتماعی از ما سربزند آبرویمان کم نمی‌شود؟ اگر یکی از رازهای مهم خود را با نااهل مطرح نماییم چیزی از ما کم نمی‌شود؟ اگر دروغ بگوییم؛ اگر حسادت و کبر بورزیم؛ فخر فروشی کنیم؛ خود‌ستایی کنیم؛ اگر .. .

آیا به نظر شما در این حالات چیزی از انسان کم نمی‌شود؟» زمزمه‌ای عمومی شکل گرفت و تقریباً همه‌ی بچه‌ها با کلام یا علامت سر به نشانه‌ی تایید با استاد همراه شدند و اینجا بود که استاد گفت: «عزیزان! آن دخترخانمی که با ظاهری بد و با حجابی ناقص در خیابان ظاهر می‌شود و خود را در معرض نگاه‌های مسموم و هوس‌آلود قرار می‌دهد نیز در حال کم‌شدن است؛ کم‌شدنِ وقار و سنگینی، کم‌شدن عفت و پاک‌دامنی و از همه مهمتر، کم‌شدن اعتبار در نزد حضرت حق‌تعالی و ... .

 پس چرا گاه می‌گوییم: «مگه با نگاه مردم چه چیزی از ما کم می‌شود؟».

یادمان باشد:

«کم شدن» فقط کاسته شدن از وزن یا ثروتِ انسان نیست.


[ شنبه بیست و سوم دی 1391 ] [ 16:37 ] [ جانم فدای امام نقی(ع) ]
قبل از نقل خاطره بگويم كه بعضي از كلاسهاي دانشگاه ما تا ساعت ۱۰ شب ادامه دارد و اين باعث مشكل براي خيلي از دختران شده است!
ساعت حدود ۵ عصر بود و من مشغول نوشتن يك طرح براي باشگاه پژوهشي در كميته ي فرهنگي بودم كاملا تمركز گرفته بودم كه ناگهان يك دختر خانمي مانتويي با ظاهري بسيار نامناسب وارد اتاق من شد و سلام كرد!

جواب سلامش كه دادم بدون مقدمه گفت :

«حاج اقا ببخشيد مي توانم به شما اعتماد كنم؟ بچه مي گويند راز كسي را فاش نمي كنيد !»
من هم بگونه اي كه خيالش را راحت كنم محكم گفتم :

«مطمئن باش من در موضع مشورت به هيچ كس خيانت نمي كنم.»

همين كه خيالش راحت شد چند لحظه اي سكوت كرد و بعد با احتياط گفت :

«حاج اقا من يك سؤال شرعي دارم ....


ادامه مطلب
[ جمعه شانزدهم تیر 1391 ] [ 16:1 ] [ جانم فدای امام نقی(ع) ]
از راهرو‌های داخل پاساژ می‌گذشتم. ویترین‌های زیبا و پر از وسایل مختلف، من را جلوی خودشان میخ‌کوب کردند. برایم جالب بود که این فروشنده‌ها برای جلب مشتری چه تلاشی می‌کنند تاشاید از هر چندنفری که از آنجا رد می‌شوند، یک یا دونفر با دیدن ویترین رنگارنگشان وارد مغازه شوند.

از پله‌های پاساژ پایین رفتم. چشمم به چندتا خانم بدحجاب افتاد که بدجوری بعضی از مردها را میخ‌کوب خودشان کرده بودند.

آنها هم صبح که از خواب بلند شده بودند، با زحمت فراوان ویترین صورت و لباسشان را برای بازر گناه و آخرت فروشی آماده کرده بودند.

در ذهنم مرور می کردم:

ویترین دو نوع داریم: ویترین حلال، ویترین حرام.

کارگاه زیبایی برای زیبا شدن از دو نوع زینت لباس و غیر لباس استفاده می‌شود. در اسلام بخشی از قضاوت در مورد زینت بودن یک لباس بر عهده عرف است. در واقع هر پوششی که از نظر افکار عمومی برای زیبایی و آراستگی استفاده شود، زینت به حساب می‌آید.

از نظر عرف، زینت بودن لباس به عوامل مختلفی بستگی دارد مثل: رنگ‌های زننده لباس، تنگ یا کوتاه بودن و یا نازک بودن و بدن‌نما بودن آن. با این توصیف حتی بعضی از چادرها که باید کاملترین و بهترین نوع پوشش باشند، خود به عنوان لباس زینتی به حساب می‌آیند.

[ پنجشنبه یکم تیر 1391 ] [ 16:21 ] [ جانم فدای امام نقی(ع) ]

خانم «طیبه رحمتی»(سایه)اولین زن شعبده باز ایرانی :

من مسلمانم .اینجا مردان زیادی وجود دارند ، نمی تونم بدون چادربرنامه اجراکنم .این ریشه دراعتقادات قلبی ومذهبی من دارد.

مصاحبه با خانم سایه اولین زن شعبده باز ایرانی رو در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
[ جمعه نوزدهم خرداد 1391 ] [ 18:8 ] [ جانم فدای امام نقی(ع) ]



برای اولین بار که روسری پوشیدم و به مدرسه رفتم. خوشحال بودم. روز اول شروع کلاس‌ها هم بود. فکر می‌کردم دوستانم با دیدن من خیلی خوشحال خواهند شد. وقتی سوار سرویس مدرسه شدم، همه به من خیره خیره نگاه کردند. سکوت عجیبی حاکم شده بود..


"زهرا گونزالس"، مسلمان آمریکایی، سی و هفت سال دارد و اهل "ایالت کالیفرنیای آمریکا" است. بیست و پنج سال پیش مسلمان شده و چهار فرزند دارد. نه سالی است که به "ایران" آمده و هم اکنون ساکن "مشهد" است. با صحبت‌ها و راهنمایی‌های مادرش از یک کاتولیک مسیحی به مسلمانی آگاه، تبدیل شده است. در مصاحبه با ما، برخی سختی‌ها را که مسلمان شدن و محجبه شدن برایش ایجاد کرده، بازگو کرده است.

ادامه ی مطلب را حتما بخوانید...


ادامه مطلب
[ شنبه سیزدهم خرداد 1391 ] [ 16:36 ] [ جانم فدای امام نقی(ع) ]

آورده اند که حافظ در نوجوانی پدرش را از دست داد وبا خانواده اش به شیراز (وطن مادری )آمد وامر معاش خانواده بر دوش وی افتاد لاجرم به درب دکان نانوایی رفت ومشغول به کار شد .   نانوایی های آن زمان مثل حالا نبودند که وقتی آفتاب بالا آمده بیایند و خمیر را با جوش شیرین (ور) بیاورند مردم هم مثل حالا نبودند که خودشان توی ماشین یا موتور بنشینند وخانم را بفرستند نان بگیرد !!!!

اونوقت ها زن ها به علت پوشیدگی وحیایی که داشتند خیلی خواستنی وخیلی با ارزش بودند ، برای همین هم مردم واقعاَ عاشق می شدند ……بگذریم…..دم دکان نانوایی ها فقط غریبه ها میرفتند شاگرد نانوایی می دانست که سفارش نان هر خانه ای توی محله چند تاست . محمد آقا هم بعد از پختن نان تا غروب نان محله را پخش می کرد .یک روز از این روز ها که نان یکی از آدمهای متمکن وسرشناس محله (خواجه محله)را طبق روال هر روز می برد که برساند،  آن روز خدمتکار خانه خواجه مریض بود ودختر خواجه یعنی(شاخه نبات خانم )برای گرفتن نان به درب خانه آمد ، نان را از دست محمد آقا گرفت ….. دل را هم گرفت.

ادامه مطلب را حتما بخوانید .


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 19:0 ] [ جانم فدای امام نقی(ع) ]

گل با ناز و عشوه رو به غنچه کرد و با حالت تمسخر گفت: “تو خسته نمی شوی این همه دور خودت را پوشانده ای و گلبرگ های زیبایت را مخفی نموده ای چرا مثل من اجازه نمی دهی دیگران از زیباییت استفاده کنند و با بو کردنت زیبایی زندگی را بیشتر احساس کنند”.

غنچه با حُجب و حیا نگاهی به گل انداخت و خیلی آرام گفت:

“در اینکه اگر گلبرگهایم را باز کنم زیباتر می شوم حرفی نیست اما ترس من اینست که با این کار به زندگیم؛ پایان دهم و دیگر لذت بودن در این باغ زیبا را از دست بدهم.”

گل که دیگر تمام گلبرگهایش را نمایان کرده بود خنده بلندی زد و گفت:”ترس ندارد، مگر تا حالا برای من که این همه زیبا شده ام اتفاقی افتاده !؟”

غنچه که با نگاهش دنبال باغبان می گشت روبه گل کرد و ادامه داد: “گل عزیز، خودت هم می دانی که باغبان پیر، خیلی برای زیبائیهایت زحمت کشیده است و اگر این طور ادامه دهی توسط جوانان هزره چیده می شوی و حسرت و آه را به دل باغبان می گذاری. پس بهتر است کمی پوشیده تر باشی تا هم از لذت در باغ بودن بهره ببری و هم از گزند دیگران در امان باشی.”

گل که از حرف های غنجه هیچ درسی نگرفته بود با بی اعتنایی پُشتش را به غنچه کرد و با دست گلبرگهایش را زینت داد که یک دفعه جوانی از دور پیدا شد. گل به محض دیدن جوان، برای اینکه بیشتر جلوه کند گلبرگ هایش را به دوروبر ساقه آویزان کرد جوان کنار باغچه نشست، گل که منتظر محبت و نوازش جوان بود غافل گیر شد و با صدای بلندی غنچه را از قطع شدن ساقه اش خبر داد. اما دیگر کاری از دست غنچه بر نمی آمد .گل با ساقه ای کوچک در دست جوان بود و غنچه هر لحظه دور شدنش را نظاره می کرد. فردا صبح وقتی غنچه از خواب بیدار شد با صحنه ای مواجه شد که غم عالم را به دلش نشاند.او با کمال تعجب دید که گل پژمرده کنار همان باغچه افتاده و دیگر رَمقی برای زندگی ندارد و هیچکس هم نگاهش نمی کند.


گلبرگ18

عصاره‌ي گل‌هاي عالم تبديل به «عطر» مي‌گردد و در شيشه‌ي دربسته نگاه‌داري مي‌شود.

اگر در شيشه‌ي عطر باز بماند، عطرش مي‌پرد و اگر كسي با حجاب و پوشش، عطر عفاف خود را حفظ نكند، از

ارزش و اعتبار مي‌افتد.

رايحه‌ي دل‌انگيز عفاف را نبايد در مزبله‌ي نگاه‌‌هاي شيطاني رها كرد و گل نجابت را نبايد در دست پليد

هوسبازان پرپر ساخت.


[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 1:6 ] [ جانم فدای امام نقی(ع) ]
ابتدا فایل صوتی تاثیر گذار زیر را دانلود کنید (حتما دانلود کنید و برای ما هم دعا کنید):
مطمئن هستم که مثل من از شنیدن آن لذّت می برید و بارها به آن گوش می دهید.

دانلود فایل صوتی تاثیر گذار عاقبت به خیری یک جوان توسط اعتماد به حضرت فاطمه زهرا (س)

 

با تشکر از وبلاگ "حریم ریحانه"

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 15:0 ] [ جانم فدای امام نقی(ع) ]

هنگامی که نشریه را گرفتم و جلدش را نگاه کردم چیز خاصی متوجه نشدم و تنها چند جمله در مورد حجاب بود که نزدیک بود به خاطر این نشریه را به گوشه ای پرتاب کنم اما نشریه را برگرداندم. اسمهای مطرح جهانی در یک نشریه حجاب برایم عجیب بود؛

ویکتور هوگو و هیچکاک رو چه به حجاب اسلام؟! به همین علت ترغیب شدم که این صفحه را بخوانم و آن هم مرا ترغیب کرد که باقی صفحات را بخوانم؛ هر چند پیش تر، از نصایح بزرگان دین خودمان (منظورم آخوندهاست) اصلا خوشم نمی آمد و عکس یکی از آنها در نشریه شاید تو ذوق من می زد؛ البته بعد از خواندن و اتفاقات بعد از آن نسبت به خواندن آثار آنها راغب هم شدم.

 در ادامه مطلب بقیه ی این ماجرای واقعی را بخوانید.


گلبرگ11

دژ كرامت

 هيچ كس به اسم آزادي، ديوار خانه‌اش را برنمي‌دارد و در حياطش را باز نمي‌گذارد.

چون ممكن است دزدي رخنه كند و اموالش را به يغما ببرد.

حجاب، ديواري است كه راه را بر دزد عفاف مي‌بندد و زن را در دژ كرامت مصون مي‌سازد.

اين ديوار را بر‌‌نداريم و اين دژ را ويران نسازيم.

 




برچسب‌ها: چادر, حجاب, ویکتور هوگو, هیچکاک, مهاتما گاندی
ادامه مطلب
[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 15:10 ] [ جانم فدای امام نقی(ع) ]
عالمی می فرمودند: برای تبلیغ به شهری رفته بودم در آن جا سید بزرگواری امام جماعت بود. در گفتگوهایی که با هم داشتیم تعریف می کردند :
یک روز درب منزل به صدا در آمد وقتی درب را باز کردم خانمی به همراه فرزند خردسالش را با لباسی نا مناسب و آرایش کرده و بی حجاب در مقابل خود دیدم. خواستم درب را ببندم و به او بی اعتنایی کنم. اما فکر کردم وقتی خانه یک روحانی با این قیافه آمده شاید معایب بی حجابی را نمی داند و شاید بتوانم نصیحتش کنم. سرم را پایین انداختم و تعارفش کردم، وارد اتاق شد و مسئله ای در مورد ارث از من سوال کرد. من گفتم خانم من از شما مسئله ای می پرسم اگر جواب دادید من هم جواب می دهم گفت:
شما از من؟ گفتم بله، گفت بفرمائید. گفتم شخصی در محلی مشغول به غذا خوردن است غذا هم بسیار مطبوع است گرسنه ای از کنار او می گذرد و جلوی او می نشیند ولی او اعتنائی نمی کند شخص گرسنه تقاضای یک لقمه می کند ولی باز هم اعتنائی نمی کند شخص گرسنه التماس می کند ولی او به خوردن ادامه می دهد، و می گوید غذا متعلق به من است. خانم این چگونه آدمیست؟ خانم فرمود از شمر بدتر است. سید فرمود :
خواهرم گرسنه دو جور است. یکی گرسنه شکم و دیگری گرسنه شهوت. جوانی که گرسنه شهوت است و خانمی نیمه برهنه را می بیند و هر چه اظهار علاقه می کند خانم بی اعتنائی می کند، جوان التماس می کند ولی باز هم خانم بی اعتنائی می کند این چگونه آدمیست؟ خانم از جای حرکت کرد و از خانه بیرون رفت. فردا درب منزل صدا کرد و دیدم همسر همان خانم است و اجازه ورود می خواهد، وقتی وارد شد، گفت به همسرم چه فرمودید که از دیروز آمده و از من چادر و پوشش اسلامی می خواهد.

منبع:سامانه جامع اطلاع رسانی حجاب و عفاف


گلبرگ10

ثمره‌ي باغ زندگي

باغبان، محصول باغ و بوستانش را به تاراج و حراج نمي‌گذارد، بلكه از آن مراقب مي‌كند.

حجاب و عفاف، ثمره‌ي باغ زندگي و بوستان عمر است.

چرا بايد گل حيا پر پر شود و لگد‌مال عابران بي‌خيال و رهزنان بي‌انصاف گردد؟!

كسي كه نگهبان سرمايه‌‌اش نباشد، شايسته‌ي هر نوع ملامت است.

 





برچسب‌ها: پوشش اسلامی, بی حجاب, شهوت, چادر
[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 14:59 ] [ جانم فدای امام نقی(ع) ]
آزاده اسدنژاد دانش آموز گلستانی چندی پیش برنده مدال طلای جشنواره مخترعین کشور کره جنوبی به همراه سه تن از دوستان خود شد.
اختراع این دانش آموز که به کمک دو تن دیگر از دوستان دانش آموزخود به ثبت رسانده است نوعی آسفالت است که وظیفه جذب گازهای سمی و تولید اکسیژن و هوای پاک را برعهده دارد.

                     اسد نژاد در زمینه حضور خود درجشنواره مخترعین کره جنوبی به برنا گفت: خوشحالم که توانستم در این جشنواره با یاری خداوند از میان 600 مخترع از 50 کشور مدال طلا را به همراه دو ایرانی دیگر کسب کنم و پرچم پرافتخار ایران را به اهتزاز درآورم و نماینده خوبی برای ایران باشم.
وی همچنین در خصوص مراسم اهدای جوایز گفت: در مراسم اهداء جوائز رئیس جمهور کره که توزیع مدال طلا را برعهده داشت خواست به من دست بدهد که من از دست دادن خودداری کردم که این مساله بسیار مورد توجه خبرگزاری ها قرار گرفت.

وی در تشریح این ماجرا می گوید:

روز اهدای جوایز که مصادف با عید غدیر بود، هیچ امیدی نداشتم بین این همه آدم دست بالا، جایزه ویژه را دریافت کنم وقتی صدایم کردند اصلا باورم نمی شد. آن لحظه جمله ای از امام سجاد در ذهنم آمد؛ خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی را دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری، من چون تویی دارم و تو چون خود نداری. وقتی خواستم بروم جایزه ام را دریافت کنم، از خدا خواستم که ظرفیت همچین موفقیتی را به من بدهد. زمانی که رییس جمهور کره دستش را دراز کرد که به من دست بدهد، شاید شعار گونه باشد، اما حضرت فاطمه در ذهنم آمد که جلوی یک نابینا خودش را پوشاند. من آن لحظه تنها ادای احترام کردم، اما دست ندادم. بعد از مراسم از ایشان معذرت خواهی کردم و گفتم این اعتقاد قلبی من بود. من نمی توانستم خیلی راحت از اعتقاداتم بگذرم.

منبع خبر :  http://parcham.ir/vdcd.o0j2yt0s5a26y.html


گلبرگ8

قيمت وجود

 صاحبان گنج و گوهر، جواهرات خود را در معرض دست و ديد رهگذران نمي‌گذارند تا جلوه كند و سارق را به هوس اندازد.

كاش بانوان، قدر و قيمت وجود خود را بدانند و با جلوه‌گري، چشم و دل هوس‌بازان را نربايند و گنج عفاف را در معرض هجوم و غارت قرار ندهند.

بعضي‌ها چه راحت خود را به دام مي‌اندازند و با پاي خود به قربانگاه مي‌روند.

 





برچسب‌ها: حضرت فاطمه, اعتقاد قلبی, دانش آموز, نا بینا, جشنواره, مخترعین, حجاب
[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 17:9 ] [ جانم فدای امام نقی(ع) ]
مامان برام روسری بخر!
نُه سال پیش، در اتاق نشیمن خانه ام در «كارولینای شمالی»، دختر شیرخوارم را با موسیقی كودكانه ای می رقصاندم كه در دهه ۷۰ رایج بود و من در دوران كودكی همه اشعارش را كه درباره مدارا با دیگران و تساوی زن و مرد بود، حفظ كرده بودم. همسر لیبیایی تبارم اسماعیل، او را در آغوش می گرفت و ساعتها در ایوان خانه با صدای غژ و غژ صندلی راحتی آهنی تكانش می داد و برایش آوازهای قدیمی عربی می خواند.

او همچنین دخترمان را پیش شیخی مسلمان برد تا در گوش های نرم و كوچولویش اذان و اقامه بخواند. چشمان قهوه ای و مژه های ناز و مشكی دخترم به پدرش رفته بود و پوست شیرقهوه ای اش در آفتاب تابستان خیلی زود به تیرگی می زد. اسم دخترمان را «عالیه» گذاشتیم ـ كه در عربی به معنای «بلندمرتبه» است ـ و با هم توافق كردیم كه وقتی بزرگ شد، از بین فرهنگ های كاملاً متضاد ما، هر كدام را كه خودش خواست، انتخاب كند.

خیالم از این تصمیم راحت بود و شك نداشتم كه دخترم زندگی مرفه آمریكایی من را به فرهنگ اسلامی و لباسهای پوشیده سرزمین پدرش ترجیح خواهد داد. پدر و مادر اسماعیل در خانه سنگی محقری در كوچه ای كثیف و پر پیچ و خم در حومه طرابلس زندگی می كنند. بر دیوارهای این خانه، به جز آیاتی از قرآن كه بر روی چوب حك شده، هیچ نقش و نگاری وجود ندارد. فرش اتاقها هم فقط تشكچه هایی است كه شبها تایشان می زنند و به عنوان تختخواب استفاده می كنند.

اما پدر و مادر من در خانه ای مجلل در «سانتافه»، مركز ایالت «نیومكزیكو»، زندگی می كنند كه سه پاركینگ، تلویزیونی صفحه تخت با صدها كانال، یخچالی پر از غذاهای سالم و طبیعی و یك كمد پر از اسباب بازی برای نوه ها دارد. تصور می كردم كه عالیه هم مثل خودم اهل خرید از فروشگاه های زنجیره ای معروف Whole Foods باشد و از انبوه هدایای زیر درخت كریسمس خوشش بیاید، ولی در عین حال لحن آهنگین زبان عربی، باقلواهای عسلی كه اسماعیل با دست خالی درست می كند، و حنابندی پاهای خاله اش را كه هنگام سفر به لیبی دیده بودم، تحسین می كردم. هیچ وقت فكر نمی كردم كه عالیه فریب حجاب دختران مسلمان را بخورد!

از خواندن ادامه ی این داستان واقعی لذّت خواهید برد پس حتما در ادامه مطلب را بخوانید.

منبع:http://abna.ir پایگاه خبری اهل بیت ع


برچسب‌ها: مسلمان, روسری, دختر آمریکایی _ حجاب, صدف
ادامه مطلب
[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 13:49 ] [ جانم فدای امام نقی(ع) ]

 

زمان شاه بود . داشتیم در خیابون قدم می زدیم . خانم بی حجاب داشت جلومان راه می رفت . فاطمه رفت جلو و بدون هیچ مقدمه ای ازش پرسید : « ببخشید خانم ، اسم شما چیه ؟ » خانم با تعجب جواب داد : زهرا،چطور مگه چیه  ؟»فاطمه خندید و گفت هم اسمیم »،

بعد گفت : «می دونی چرا روی ماشینا، چادر می کشند ؟»خانم که هاج و واج مانده بود گفت:«لابد چون صاحبشون می خوان سرماو گرما و گرد و غبار و اینجور چیزا به ماشینشون آسیب نزنه ».فاطمه گفت:«آفرین! من و تو هم بنده های خدا هستیم و خدا بخاطر علاقه اش به ما، پوششی بهمون داده تا با اون از نگاه های نکبت بار بعضیا، حفظ شویم و آسیبی نبینیم . خصوصا هم نام حضرت فاطمه سلام الله علیها هم هستیم …بعدها که اون خانم رو دیدم محجبه شده بود .»

شهیده فاطمه جعفریان   شهادت :۱۳۵۶    علت شهادت : توسط ساواک رژیم شاه

برگرفته از کفش های به جا مانده در ساحل ، ص  17


گلبرگ6

خودفراموشي 

هوشيار باشيم كه دام‌هاي فريب، جاذبه‌هاي گناه، آنتن‌هاي وسوسه‌گر و فيلم‌ها و سي‌دي‌هاي دجّال‌گونه، ايمان و عفاف ما را نربايند.

خدافراموشي، خودفراموشي را درپي دارد.

هر كه ارزش خود را نداند، خويش را حراج مي‌كند و زير قيمت واقعي مي‌فروشد.

ارزش اجناس دست دوم خيلي پايين‌تر است.

 

[ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 20:46 ] [ جانم فدای امام نقی(ع) ]
فاطمه کوثر است و جوشش این کوثر تا دامنه قیامت همواره جاری است ،

فاطمه گوهر یکتا در صدف عصمت و عفاف است .

سلام بر تو ای کوثر رسول ، درود خدا بر تو ای گنجینه عفاف و ای آینه شرف . 

شخصیت فاطمه زهرا (س) ( سیده نساء العالمین ) اسوه و الگویی تام و تمام برای تمام زنان عاشق عفت و فضیلت است .

حضرت زهرا (س) هم در سخن ، معلم حجاب بود ، هم در رفتار ، اسوه ی عفاف .

اهمیت حجاب در نظر فاطمه زهرا (س)

1-حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که:

در ادامه مطلب داستان هایی از سیره ی حضرت زهرا(س) الگوی عفاف را بخوانید.


گلبرگ3

شكرانه‌ي نعمت جمال


اگر زيبايي و جمال، نعمت خداست، شكرانه‌ي آن هم عفاف و پاك‌دامني است.

كساني كه به خاطر زيبايي رخسار و دلفريبي اندام به گناه مي‌افتند، يا ديگران را به گناه مي‌اندازند، حق اين نعمت را ادا نكرده‌اند.

جمال، هرگز مجوز ارتكاب گناه و افتادن به دام و دامن آلودگي و افكندن ديگران به باتلاق فساد نمي‌شود.

روزي از اين نعمت سؤال خواهد شد و حسرت براي آنان است كه از اين راه به دوزخ بروند.

 


برچسب‌ها: حجاب, کوثر, حضرت فاطمه
ادامه مطلب
[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 22:48 ] [ جانم فدای امام نقی(ع) ]

خانوم های ایرونی همشون ملکه هستن!!!

چارلز دانشجوی انگلیسی با طعنه به دوست و همکلاسی ایرانی اش همایون می گه : چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یا لمسشون کنن  !؟؟ یعنی مردای ایرانی اینقدر کارنامه خرابی دارند و خودشون رو نمیتونن کنترل کنن؟؟

همایون لبخندی میزنه و میگه :ملکه انگلستان میتونه با هر مردی دست بده ؟ و هر مردی می تونه ملکه انگلستان رو لمس کنه؟!

چارلز با عصبانیت می گه :نه! مگه ملکه فرد عادیه ؟!! فقط افراد خاصی می تونن با ایشون دست بدن و در رابطه باشن!!!

همایون هم بی درنگ می گه :

خانوم های ایرونی همشون ملکه هستن!!!

(به نقل از وب عفاف سلاحی برای زن)


گلبرگ 2

تركش‌هاي گناه


آيا آمار مصدومين «تركش نگاه» را داريد؟

آيا ضايعات «تيرهاي مسموم نگاه» را مي‌شناسيد؟

آيا مي‌دانيد چه تعداد، مبتلايان به ويروس هوس در بستر نگاه آرميده‌اند؟

خواهران ما بايد در «سنگر حجاب» موضع بگيرند و برادران ما بايد با «واكسن تقوا» خود را واكسينه كنند، وگرنه عوارض «نگاه» و «بدحجابي» دامن دو طرف را مي‌گيرد.



برچسب‌ها: ملکه
[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 14:13 ] [ جانم فدای امام نقی(ع) ]

درباره وبلاگ

وقتی مروارید زیبایی هایت را به صدف حجاب و عفاف می سپاری، خدا تو را آبی می کند. آنقدر آبی که آسمان به تو رشک می برد